تبليغاتX
آذرآبادگان سر ایران
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

به این آدرس مراجعه کنید: 

http://www.azar-abadeghan.blogfa.com/   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 20:0  توسط یک آذری سرافراز | 

به این آدرس مراجعه کنید: 

http://www.azar-abadeghan.blogfa.com/   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:59  توسط یک آذری سرافراز | 

به این آدرس مراجعه کنید: 

http://www.azar-abadeghan.blogfa.com/   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:59  توسط یک آذری سرافراز | 

به این آدرس مراجعه کنید: 

http://www.azar-abadeghan.blogfa.com/   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:58  توسط یک آذری سرافراز | 

به این آدرس مراجعه کنید: 

http://www.azar-abadeghan.blogfa.com/   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:56  توسط یک آذری سرافراز | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چو ایران نباشد تن من مباد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر، به جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کُشت خواهد تو را روزگار
چه نیکو تر از مرگ در کارزار

سخنان تاریخی بابک خرمدین هنگامیکه اعراب دست و پایش را بریدند.
تو این معتصم، خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زر خریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی . من مبارزه ای را آغاز کرده ام که ادامه خواهد داشت. من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد.
من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند. مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند . اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمی را که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختی در همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند .
مردی که به مادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس به فرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

پاینده ایران
پاینده ایران
پاینده ایران

نوشته های پیشین
مرداد 1388
پیوندها
آذرآبادگان سر ایران
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM